من و افکارم!!!!!!

زیر پوست من

یه لحظه فکر کن!!
ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/٦  کلمات کلیدی:

دوست داشتم یک روح بودم!! از در و دیوار می گذشتم، هیچ مانعی تا تو برام وجود نداشت!

همیشه کنارت بودم، تو فکرت، تو ذهنت، تو قلبت، همیشه با تو!! در همه جا، تهران، سیدنی، پاریس و سیبری ...

اما صبر کن،

اون موقع چطور لمست می کردم!!؟؟

باید تا زمانی که معادله تبدیل جرم به انرژی و انرژی به جرم اینشتین تکنولوژی بشه صبر کنم!!!(اینم بار علمی وبلاگ)

 

اما گذشته از اینا چطور لمست کنم!!!؟؟؟

دستی که تا یک سانتی تو اومد، اما حالا کیلومتر ها دوره!!

دستی که اومد و لمس نکرد!!!(احمق بود نه؟؟)

یا عاشق بود و عاشقت کرد؟؟ چه شد و چه کرد؟؟؟