من و افکارم!!!!!!

زیر پوست من

خاطرات
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۸  کلمات کلیدی:

داشتم آهنگای قدیمیه سیاوش رو گوش می کردم که رسیدم به این آهنگ:

.........................................................

اون روزا ما دلی داشتیم

واسه بردن

جونی داشتیم

واسه مردن

کسی بودیم

کاری داشتیم

پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم

عشقی و دلبری داشتیم

 

کسی آمد که حرف عشق رو با ما زد، دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای طوفانی، دل ما رفته مهمانی

چه دوره ساحلش، از دور پیدا نیست

یه عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد، وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت هرجا دلش خواست، به هرجا برد بدون ساحل همون جاست

به امیدی که ساحل داره این دریا، به امیدی که آروم میشه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی، به یک دریای طوفانی

باید پارو نزد، وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت هرجا دلش خواست، به هرجا برد بدون ساحل همون جاست

..............................................................................

خاطرات مارو زنده کرد

آره باید پارو نزد.....