من و افکارم!!!!!!

زیر پوست من

بالاخره یک روز خوب
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٤  کلمات کلیدی:

امروز سوای اتفاقات روزمره!! دو تا اتفاق خاص برام پیش اومد!!

اولی:

یکی از دوستان خیلی قدیمیمو دیدم!!!(دوران دبیرستان!!)

طبق معمول سرحال، ما مثل هم بودیم!! شاد، شنگول!! تقریبا بیشتر جاها با هم می رفتیم!!

می رفتیم کلوپ بازی می کردیم!!!(کانتر، فوتبال)، شنا می رفتیم، پارک، جنگل، کوه و آخرشم مدرسه!!

چقدر با هم درس خوندیم!!! خلاصش اینکه بالاخره دو ترم دیگه مهندس میشه!!!

تازه قرار گذاشتیم فردا شب فوتبال بازی کنیم!!! آنلاین!!

اما دومی:

یک ایمیل که من فرستاده بودم و دوباره به من رپلای شده بود!!! با یک جمله در اولش!! مختصر و مفید!!

بالاخره تلاش ها واسه گفتگو نتیجه داد، ما گفتگو می کنیم!! گفتگویی که باید چند سال قبل انجام می شد!!

حالا باید خودم رو واسه گفتگو آماده کنم!!! ایندفعه باید فرق کنه!! ایندفعه حتما فرق می کنه!!

شاید بهتره الان برم و سوالاتم رو لیست کنم، شایدم بهتر باشه اصلا سوالی پرسیده نشه!!!

نمی دونم باید فکر کنم!!